در حالی که آمریکا و چین برای برتری در حوزههایی مانند هوش مصنوعی، انرژی و صنایع راهبردی رقابت میکنند، میدان دیگری نیز در حال شکلگیری است که شاید کمتر در مرکز توجه باشد، اما اهمیت آن برای آینده اقتصاد جهانی کمتر از فناوری و انرژی نیست: رقابت بر سر مس.
مس دیگر صرفاً یک فلز صنعتی برای سیمکشی و ساخت تجهیزات الکتریکی نیست. این فلز در قلب زیرساختهای هوش مصنوعی، شبکههای برق، خودروهای برقی، انرژیهای تجدیدپذیر، تجهیزات الکترونیکی و حتی سامانههای تسلیحاتی مدرن قرار گرفته است. به همین دلیل، کنترل زنجیره تأمین مس میتواند به یکی از مؤلفههای مهم قدرت اقتصادی و فناورانه کشورها در دهههای آینده تبدیل شود.
در این میان، چین در بخش پالایش و ذوب مس جایگاه بسیار قدرتمندی به دست آورده است، در حالی که آمریکا تلاش میکند با تعرفه، سرمایهگذاری داخلی و ایجاد مشارکتهای معدنی خارجی، وابستگی خود به زنجیرههای تحت کنترل چین را کاهش دهد.
چرا مس به فلز راهبردی قرن تبدیل شده است؟
اهمیت مس از نقش آن در تقریباً تمام فناوریهای برقی و الکترونیکی ناشی میشود. سرورها و زیرساختهای مورد نیاز هوش مصنوعی، سامانههای خنککننده مراکز داده، باتری و تجهیزات خودروهای برقی، شبکههای انتقال برق و بسیاری از تجهیزات الکترونیکی به مصرف قابل توجه مس نیاز دارند.
گسترش هوش مصنوعی نیز این تقاضا را وارد مرحله تازهای کرده است. مراکز داده به شبکههای گسترده توزیع برق و تجهیزات خنککننده نیاز دارند و همین موضوع مصرف مس را افزایش میدهد.
برآوردهای مطرحشده در گزارش نشان میدهد تقاضای مراکز داده برای مس میتواند از حدود ۱.۱ میلیون تن در سال ۲۰۲۵ به ۲.۵ میلیون تن در سال ۲۰۴۰ برسد.
بنابراین، هرچه اقتصاد جهانی بیشتر به سمت هوش مصنوعی، برقیسازی حملونقل و توسعه شبکههای برق حرکت کند، اهمیت مس نیز افزایش خواهد یافت.
چین چگونه به قدرت مس جهان تبدیل شد؟
سلطه چین بر زنجیره مس نتیجه یک تحول ناگهانی نیست. پکن طی دو دهه گذشته بهصورت مستمر ظرفیت ذوب و پالایش خود را افزایش داده و همزمان از طریق سرمایهگذاری در کشورهای دارای ذخایر معدنی، دسترسی خود به مواد اولیه را تقویت کرده است.
چین که در گذشته بهشدت به واردات کنسانتره مس وابسته بود، اکنون به بزرگترین تولیدکننده مس تصفیهشده جهان تبدیل شده است.
بر اساس دادههای مطرحشده در گزارش، چین در سال ۲۰۲۵ حدود ۲۰ درصد واردات مس آمریکا را تأمین میکرد، اما اهمیت اصلی این کشور در بازار جهانی به میزان صادرات مستقیم آن به آمریکا محدود نمیشود. چین بیش از ۵۲ درصد ظرفیت جهانی ذوب و پالایش مس را در اختیار دارد و از سال ۲۰۰۰ تاکنون حدود سهچهارم رشد ظرفیت ذوب مس جهان در این کشور ایجاد شده است.
به عبارت دیگر، مسئله اصلی واشنگتن فقط خرید مس از چین نیست؛ بلکه وابستگی به ظرفیت فرآوری تحت کنترل چین است.
از معادن آفریقا تا آمریکای لاتین؛ شبکه جهانی چین
پکن برای تقویت جایگاه خود تنها به توسعه ظرفیت داخلی اکتفا نکرده است. شرکتهای چینی با سرمایهگذاری خارجی، تأمین مالی و مشارکت در پروژههای معدنی، شبکهای گسترده از معادن و تأسیسات فرآوری در سراسر جهان ایجاد کردهاند.
در پرو، شرکتهای چینی در معادن بزرگی مانند لاسبامباس حضور دارند. در جمهوری دموکراتیک کنگو نیز شرکتهای چینی به بازیگران مهم پروژههایی مانند کاموا-کاکولا تبدیل شدهاند.
شرکت Zijin Mining چین نیز پس از خرید معدن مس و طلای لا آرنا در پرو، اعلام کرده است حدود ۱.۵ میلیارد دلار برای توسعه این معدن و افزایش تولید آن سرمایهگذاری خواهد کرد.
این شبکه به چین امکان میدهد همزمان بر چند حلقه از زنجیره مس اثرگذار باشد؛ از دسترسی به مواد خام گرفته تا ذوب، پالایش و تولید مس تصفیهشده.
آمریکا زمانی یکی از قدرتهای اصلی صنعت مس بود
سلطه کنونی چین در صنعت مس زمانی برای آمریکا قابل تصور نبود.
حدود یک قرن پیش، معادن ایالتهایی مانند میشیگان، آریزونا و یوتا از موتورهای اصلی رشد صنعتی آمریکا بودند. صنعت ذوب و پالایش مس این کشور نیز از پیشرفتهترین صنایع جهان محسوب میشد.
اما در دهههای بعد، بخشی از ظرفیت فرآوری آمریکا به خارج منتقل شد و صنعت داخلی به تدریج کوچکتر شد.
تعداد کارخانههای فعال ذوب مس آمریکا از ۱۶ واحد به تنها دو واحد کاهش یافته است؛ تغییری که نشان میدهد مشکل امروز واشنگتن صرفاً کمبود منابع معدنی نیست، بلکه ضعف ظرفیت فرآوری داخلی نیز نقش تعیینکنندهای دارد.
این همان نقطهای است که رقابت آمریکا و چین وارد مرحلهای پیچیدهتر میشود: آمریکا ممکن است به منابع معدنی دسترسی داشته باشد، اما استخراج سنگ معدن بهتنهایی به معنای کنترل زنجیره تأمین نیست.
واشنگتن به دنبال بازسازی زنجیره تأمین است
دولت دونالد ترامپ برای کاهش این وابستگی، سیاست صنعتی آمریکا را با ابزارهای تعرفهای و حمایت از تولید داخلی ترکیب کرده است.
در فرمانی که در فوریه ۲۰۲۵ برای بررسی واردات مس تحت ماده ۲۳۲ قانون توسعه تجارت ۱۹۶۲ صادر شد، دولت آمریکا هشدار داد یک تولیدکننده خارجی بیش از نیمی از ظرفیت جهانی ذوب و پالایش مس را در اختیار دارد و مالک چهار مورد از پنج پالایشگاه بزرگ جهان است؛ توصیفی که عملاً به چین اشاره دارد.
واشنگتن همچنین در حال بررسی اعمال تعرفه بر واردات مس تصفیهشده است. پیشنهاد مطرحشده شامل تعرفه ۱۵ درصدی از ابتدای سال ۲۰۲۷ و افزایش آن به ۳۰ درصد یک سال بعد است. این تعرفهها در صورت اجرا، علاوه بر تعرفه ۵۰ درصدی موجود بر برخی محصولات نیمهساخته و کالاهای مشتقشده از مس خواهند بود.
هدف این سیاستها روشن است: کاهش وابستگی به مس تصفیهشده خارجی و ایجاد انگیزه برای توسعه ظرفیت داخلی.
تعرفهها؛ راهحل یا عامل افزایش قیمت؟
اما استفاده از تعرفه برای بازسازی زنجیره تأمین یک مشکل اساسی دارد: ظرفیت جدید یکشبه ایجاد نمیشود.
اگر آمریکا واردات مس تصفیهشده را محدود کند، در حالی که ظرفیت داخلی هنوز پاسخگوی تقاضا نیست، نخستین پیامد میتواند افزایش قیمت باشد.
گلدمن ساکس پیشبینی کرده است در صورت اجرای تعرفههای پیشنهادی، قیمت مس در نیمه دوم سال ۲۰۲۶ میتواند از ۱۴ هزار دلار در هر تن عبور کند؛ زیرا خریداران آمریکایی برای مصون ماندن از افزایش هزینهها، خرید و ذخیرهسازی خود را افزایش خواهند داد.
این بانک همچنین میانگین پیشبینی قیمت مس برای سال ۲۰۲۷ را به حدود ۱۳ هزار و ۸۰۰ دلار در هر تن افزایش داده است. در زمان تهیه گزارش، قیمت نقدی مس در بورس فلزات لندن حدود ۱۳ هزار و ۶۵۰ دلار در هر تن بوده است.
بنابراین، تعرفه میتواند در کوتاهمدت از تولید داخلی حمایت کند، اما اگر با افزایش واقعی ظرفیت تولید و فرآوری همراه نباشد، ممکن است هزینه بیشتری را به صنایع مصرفکننده مس تحمیل کند.

مشکل اصلی آمریکا؛ زمان طولانی برای ساخت ظرفیت جدید
یکی از بزرگترین موانع آمریکا، طولانی بودن فرآیند توسعه پروژههای معدنی و صنعتی است.
بر اساس آمار کنگره آمریکا، پروژههای معدنی و ذوب مس در این کشور بهطور متوسط ۱۹.۱ سال برای رسیدن به مرحله تولید زمان نیاز دارند؛ این رقم برای معادن مس در جهان حدود ۱۶.۲ سال است.
این فاصله زمانی با نیازهای فوری اقتصاد دیجیتال و هوش مصنوعی سازگار نیست.
آمریکا امروز به مس بیشتری نیاز دارد، اما ایجاد یک معدن جدید، ساخت کارخانه ذوب یا توسعه ظرفیت پالایش میتواند بیش از یک دهه زمان ببرد.
در نتیجه، حتی اگر واشنگتن امروز سرمایهگذاری گستردهای را آغاز کند، اثر کامل آن بر امنیت زنجیره تأمین در کوتاهمدت ظاهر نخواهد شد.
چین زودتر از آمریکا مس را راهبردی اعلام کرد
تفاوت میان رویکرد دو کشور فقط در ظرفیت صنعتی نیست؛ بلکه به زمانبندی سیاستگذاری نیز مربوط میشود.
چین از سال ۲۰۱۶ مس را در برنامه ملی منابع معدنی خود بهعنوان یک ماده راهبردی در نظر گرفته بود. آمریکا اما تنها در سال ۲۰۲۵ مس را به فهرست مواد معدنی راهبردی خود اضافه کرد.
قرار گرفتن مس در این فهرست میتواند امکان دسترسی به حمایتهای مالی، پژوهشی و تسهیل فرآیندهای صدور مجوز را فراهم کند.
این تفاوت نشان میدهد پکن مدتها پیش از آنکه مسئله به یکی از محورهای رقابت اقتصادی با آمریکا تبدیل شود، اهمیت راهبردی مس را درک کرده بود.
مشکل واشنگتن فقط تعرفه نیست؛ نبود یک نقشه راه واحد است
یکی از انتقادهای مطرحشده در گزارش این است که سیاست آمریکا در حوزه مس بیشتر واکنشی است تا پیشدستانه.
تغییر مداوم مرزهای تعرفهای و نبود یک چارچوب بلندمدت میتواند فضای عدم اطمینان برای شرکتها ایجاد کند و سرمایهگذاری در کارخانههای جدید ذوب، بازیافت و اکتشاف را به تعویق بیندازد.
در حالی که چین استخراج، پالایش، بازیافت و تجارت مس را در چارچوبی نسبتاً یکپارچه دنبال کرده، سیاستهای آمریکا همچنان پراکنده است.
به همین دلیل، چالش اصلی واشنگتن فقط افزایش تولید معدن نیست؛ بلکه ایجاد یک زنجیره کامل و هماهنگ از معدن تا محصول نهایی است.
آمریکا به سراغ آفریقا میرود
واشنگتن برای کاهش وابستگی به ظرفیت پالایش تحت کنترل چین، بهتدریج به دنبال توسعه همکاری با کشورهای دارای منابع معدنی است.
زامبیا و جمهوری دموکراتیک کنگو از جمله کشورهایی هستند که در این راهبرد اهمیت پیدا کردهاند.
هدف آمریکا این است که منابع معدنی مورد نیاز خود را از مسیرهایی تأمین کند که وابستگی آنها به چین کمتر باشد و در عین حال امکان ایجاد زنجیرههای فرآوری و صادرات جایگزین فراهم شود.
این رویکرد نشان میدهد رقابت بر سر مس فقط یک رقابت دوجانبه نیست؛ کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین که ذخایر قابل توجه مس دارند نیز میتوانند به میدان اصلی رقابت سرمایهگذاری و ژئوپلیتیکی تبدیل شوند.
آیا مس میتواند به «عنصر نادر خاکی جدید» تبدیل شود؟
افزایش نگرانی درباره مس تا حدی یادآور رقابت بر سر عناصر نادر خاکی است.
اختلال در تولید معدن گراسبرگ اندونزی، یکی از بزرگترین معادن مس جهان، و مشکلات پروژه کاموا-کاکولا در کنگو، چشمانداز رشد عرضه جهانی را تضعیف کرده است.
گلدمن ساکس نیز پیشبینی خود درباره بازگشت کامل عرضه به شرایط عادی را تا سال ۲۰۲۸ به تعویق انداخته و در ماه ژوئن برآورد عرضه جهانی مس معدنی در سال ۲۰۲۶ را حدود ۳۵۰ هزار تن کاهش داده است؛ رقمی معادل حدود ۱.۵ درصد عرضه جهانی.
در بازاری که عرضه به اندازه کافی رشد نمیکند و تقاضا بهسرعت افزایش مییابد، اهمیت ژئوپلیتیکی یک ماده خام نیز بیشتر میشود.
با وجود اهمیت روزافزون مس، این فلز الزاماً نمیتواند همان اهرم ژئوپلیتیکی عناصر نادر خاکی را در اختیار چین قرار دهد.
دلیل اصلی، ساختار متفاوت بازار است.
زنجیره تأمین مس برخلاف عناصر نادر خاکی در کشورهای مختلف پراکنده است. مس تصفیهشده یک کالای جهانی محسوب میشود و تولیدکنندگان و مصرفکنندگان متعددی در بازار حضور دارند.
در چنین بازاری، جریان مس تا حد زیادی به سمت جایی حرکت میکند که قیمت بالاتری پیشنهاد شود.
نمونه آن را میتوان در اختلاف قیمت بازار آمریکا و سایر بازارها مشاهده کرد. طی ۱۲ ماه گذشته، افزایش قیمت مس در بورس Comex باعث شد پالایشگاهها مسیر صادرات خود را تغییر دهند و بخشی از مس را به سمت بازار آمریکا هدایت کنند.
بنابراین، چین قدرت بسیار زیادی در پالایش مس دارد، اما تبدیل این قدرت به یک ابزار فشار مطلق، مانند آنچه در برخی بخشهای زنجیره عناصر نادر خاکی دیده میشود، دشوارتر است.
هزینه رقابت را چه کسی پرداخت میکند؟
یکی از مهمترین پیامدهای سیاستهای آمریکا این است که افزایش قیمت مس در نهایت به صنایع پاییندستی منتقل خواهد شد.
مراکز داده، شبکههای برق، انرژیهای تجدیدپذیر، خودروهای برقی و صنایع الکترونیکی همگی مصرفکننده مس هستند.
اگر واردات مس تصفیهشده با تعرفههای سنگین مواجه شود، افزایش قیمت آن در نهایت میتواند هزینه تولید این صنایع را بالا ببرد.
در واقع، سیاستی که با هدف کاهش وابستگی به چین طراحی شده است، ممکن است در کوتاهمدت هزینه توسعه برخی از همان فناوریهایی را افزایش دهد که آمریکا برای حفظ برتری فناورانه خود به آنها نیاز دارد.
آمریکا در کوتاهمدت همچنان به واردات نیاز دارد
بازسازی صنعت مس آمریکا زمان میبرد.
بر اساس ارزیابی مطرحشده در گزارش، آمریکا دستکم در پنج تا ۱۰ سال آینده همچنان واردکننده خالص مس تصفیهشده خواهد بود.
این یعنی حتی با وجود سرمایهگذاریهای جدید، واشنگتن نمیتواند در کوتاهمدت وابستگی خود به بازار جهانی را کنار بگذارد.
در نتیجه، سیاستگذاران آمریکایی باید میان دو هدف تعادل برقرار کنند: از یک سو ایجاد ظرفیت تولید داخلی و از سوی دیگر جلوگیری از افزایش بیش از حد هزینه مس برای صنایع داخلی.
ساختار اقتصادی صنعت مس آمریکا نیز احیای سریع آن را دشوار میکند.
هزینه بالای انرژی و نیروی کار، مقررات سختگیرانه زیستمحیطی و حاشیه سود پایین کارخانههای ذوب، سرمایهگذاری در ظرفیت جدید را برای بخش خصوصی پرریسک میکند.
به همین دلیل، حمایت دولت احتمالاً نقش تعیینکنندهای در بازسازی ظرفیت داخلی خواهد داشت.
پروژههایی مانند Resolution Copper در آریزونا، Copper World و White Pine North در سال جاری موفق به دریافت مجوز، تأمین مالی یا سرمایهگذاری راهبردی شدهاند؛ نشانهای از اینکه دولت آمریکا تلاش میکند بخشی از ظرفیت از دسترفته را بازسازی کند.
اما حتی این پروژهها نیز نمیتوانند مشکل کمبود عرضه را به سرعت حل کنند.
هوش مصنوعی فشار بر بازار مس را بیشتر میکند
رشد سریع هوش مصنوعی یکی از عواملی است که معادله بازار مس را پیچیدهتر کرده است.
ساخت مراکز داده بزرگ نیازمند شبکههای گسترده برق، کابلکشی، تجهیزات توزیع برق و سامانههای خنککننده است. همه این زیرساختها به مس نیاز دارند.
بنابراین، رقابت بر سر هوش مصنوعی بهطور غیرمستقیم به رقابت بر سر مس نیز تبدیل شده است.
اگر تقاضای برق مراکز داده در سالهای آینده با سرعت بالایی رشد کند، فشار بیشتری بر بازار مس وارد خواهد شد؛ بهویژه اگر توسعه معادن جدید نتواند با سرعت رشد تقاضا هماهنگ شود.
در این شرایط، کشوری که بتواند دسترسی مطمئنتر و ارزانتر به مس داشته باشد، در توسعه زیرساختهای هوش مصنوعی نیز از مزیت برخوردار خواهد بود.
هشدار درباره کسری عرضه در آینده
چشمانداز بلندمدت بازار نیز چندان آرام نیست.
آژانس بینالمللی انرژی در گزارشی که در ماه مارس منتشر شده، هشدار داده است بازار جهانی مس ممکن است تا سال ۲۰۳۵ با کسری عرضه ۳۰ درصدی مواجه شود.
اگر این پیشبینی محقق شود، مس میتواند از یک ماده اولیه مهم صنعتی به یکی از گلوگاههای اصلی اقتصاد جهانی تبدیل شود.
چنین وضعیتی اهمیت رقابت بر سر معادن، فناوری پالایش، بازیافت و مسیرهای تجارت مس را دوچندان خواهد کرد.
مس؛ نماد بازگشت سیاست صنعتی به رقابت قدرتها
رقابت بر سر مس در نهایت چیزی فراتر از رقابت بر سر یک فلز است.
این رقابت نشان میدهد سیاست صنعتی بار دیگر به یکی از پایههای اصلی قدرت اقتصادی کشورها تبدیل شده است. در دورهای که اقتصاد جهانی به سمت هوش مصنوعی، انرژی پاک، خودروهای برقی و برقیسازی گسترده حرکت میکند، دسترسی به مواد اولیه مورد نیاز این فناوریها اهمیت راهبردی پیدا کرده است.
چین تلاش کرده است با سرمایهگذاری بلندمدت، کنترل بخشهای مختلف زنجیره مس را در دست بگیرد؛ از تأمین مواد خام و سرمایهگذاری در معادن خارجی گرفته تا ذوب، پالایش و تولید مس تصفیهشده.
آمریکا اکنون تلاش میکند بخشی از این ظرفیت را بازسازی کند، اما با چالشی دشوار روبهرو است: ایجاد یک زنجیره جدید سالها زمان میبرد، در حالی که تقاضا برای مس همین حالا در حال افزایش است.
نبرد اصلی تازه آغاز شده است
در نهایت، مسئله اصلی این نیست که کدام کشور معدن مس بیشتری دارد؛ بلکه این است که چه کسی میتواند کل زنجیره ارزش این فلز را با اطمینان بیشتری کنترل کند.
چین امروز در بخش پالایش و ذوب مزیت چشمگیری دارد و از طریق سرمایهگذاریهای خارجی نیز دسترسی خود به معادن را تقویت کرده است.
آمریکا در مقابل، از منابع مالی، فناوری و قدرت ژئوپلیتیکی بالایی برخوردار است، اما برای بازسازی ظرفیت صنعتی خود به سرمایهگذاری سنگین، حمایت دولتی و زمان نیاز دارد.
از این منظر، مس میتواند به یکی از مهمترین آزمونهای سیاست صنعتی آمریکا در برابر چین تبدیل شود.
اگر واشنگتن بتواند ظرفیت استخراج، ذوب، پالایش و بازیافت خود را توسعه دهد و همزمان شبکهای از شرکای معدنی در سراسر جهان ایجاد کند، میتواند بخشی از وابستگی خود به چین را کاهش دهد.
اما اگر رشد تقاضا، بهویژه در حوزه هوش مصنوعی و برقیسازی، سریعتر از رشد عرضه پیش برود، بازار جهانی مس با کمبود بیشتری مواجه خواهد شد.
در آن صورت، مس دیگر فقط یک ماده اولیه صنعتی نخواهد بود؛ بلکه به یکی از شریانهای اصلی قدرت اقتصادی، فناورانه و ژئوپلیتیکی جهان تبدیل خواهد شد.
و رقابت آمریکا و چین بر سر آن، احتمالاً تنها آغاز یک نبرد بزرگتر برای کنترل مواد خامی است که اقتصاد آینده جهان به آنها وابسته خواهد بود.
منبع: scmp




دیدگاهها و نظرات تحلیلی 0
دیدگاههای شما پس از بررسی تیم اندیشکده چیننگار منتشر خواهد شد.
برای ارسال دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید
جهت حفظ کیفیت گفتگوهای تحلیلی و تخصصی، ارسال دیدگاه منحصراً برای اعضای محترم اندیشکده چیننگار امکانپذیر است. ورود سریع و بیدرنگ با شماره همراه فراهم است.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
شما نخستین فردی باشید که دیدگاه یا تحلیل خود را درباره این مطلب بیان میکند.