غلامعلی خوشرو سفیر و نماینده دائم پیشین در سازمان ملل در یادداشتی مینویسد:
سخنان اخیر شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، در هجدهمین اجلاس سران بریکس در دهلینو را نمیتوان صرفاً یک موضعگیری معمول درباره بحران جاری در خلیج فارس دانست. برای درک اهمیت این سخنان، ابتدا باید خود بریکس و جایگاه آن را در نگاه چین به نظام بینالملل شناخت.
بریکس (BRICS) یک ائتلاف و چارچوب همکاری میان اقتصادهای نوظهور و کشورهای بزرگِ در حال توسعه است که ابتدا با حضور برزیل، روسیه، هند و چین شکل گرفت و سپس با پیوستن آفریقای جنوبی و در سالهای اخیر چند کشور دیگر گسترش یافت. این گروه با هدف تقویت همکاریهای اقتصادی، سیاسی و مالی میان اعضا، افزایش نقش و نفوذ کشورهای جنوب جهانی در نظام بینالملل و حرکت به سوی نظمی چندقطبیتر فعالیت میکند. بریکس یک سازمان نظامی یا پیمان امنیتی نیست، بلکه بستری برای هماهنگی و همکاری میان کشورهای عضو در موضوعاتی مانند تجارت، سرمایهگذاری، توسعه، نظام مالی بینالمللی و مسائل سیاسی و بینالمللی است.
بریکس امروز دیگر صرفاً یک چارچوب برای همکاریهای اقتصادی میان چند کشور در حال توسعه نیست؛ بلکه به تدریج به یکی از مهمترین مجامع کشورهای جنوب جهانی برای طرح مطالبات مربوط به اصلاح نظام حکمرانی جهانی، افزایش نقش کشورهای غیرغربی، گسترش همکاریهای اقتصادی و مالی، توسعه فناوری و حرکت به سوی نظمی چندقطبیتر تبدیل شده است. بنابراین اهمیت بریکس بیشتر در آن است که مجموعهای از قدرتهای مهم اقتصادی، سیاسی و منطقهای را در یک چارچوب جمعی گرد هم آورده و به آنها امکان میدهد درباره مسائل مهم جهانی، خارج از ساختارهای سنتی تحت سلطه غرب، مواضع مشترک یا هماهنگ اتخاذ کنند.
از این منظر، سخنرانی شی جینپینگ به ارایه تصویری گستردهتر از نظم جهانی اختصاص داشت. در این سخنرانی، توسعه اقتصادی، فناوریهای نوین بهویژه هوش مصنوعی، همکاریهای صنعتی و علمی، تجارت، زنجیرههای تأمین، اصلاح حکمرانی جهانی، چندجانبهگرایی، نقش سازمان ملل متحد و افزایش صدای کشورهای جنوب جهانی جایگاه مهمی داشتند. مسئله امنیت و صلح نیز در کنار این موضوعات قرار داشت و شی بر ضرورت مخالفت با منطق جنگ سرد، مداخله خارجی و تحمیل اراده یک قدرت بر دیگر کشورها تأکید کرد.
او چهار موضوع اصلی را به یکدیگر پیوند میدهد: توسعه و فناوری، صلح و امنیت، گفتوگوی تمدنها و اصلاح حکمرانی جهانی. این چهار موضوع در نگاه چین از یکدیگر جدا نیستند. از دیدگاه پکن، توسعه بدون امنیت پایدار امکانپذیر نیست و امنیت نیز بدون توسعه و کاهش شکافهای اقتصادی و اجتماعی دوام نخواهد داشت. به همین دلیل است که چین در سالهای اخیر تلاش کرده است مسئله امنیت منطقهای را نه فقط از زاویه نظامی، بلکه در ارتباط با توسعه، تجارت، سرمایهگذاری و اتصال اقتصادی کشورها مورد توجه قرار دهد.
جنگ تجاوزکارانه امریکا بر ضد ایران دقیقاً همان جایی است که موضع چین اهمیت پیدا میکند. مخالفت چین با یکجانبهگرایی، مداخله خارجی و استفاده از زور برای تحمیل اراده سیاسی، موضوعی نیست که صرفاً در واکنش به جنگ کنونی مطرح شده باشد. پکن سالهاست در سازمان ملل و دیگر مجامع بینالمللی بر احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها، عدم مداخله در امور داخلی، حلوفصل سیاسی اختلافات و نقش مرکزی سازمان ملل متحد تأکید میکند و با اقداماتی مانند تحریمهای یکجانبه خارج از چارچوب سازمان ملل و استفاده از فشار اقتصادی برای تحمیل اراده سیاسی مخالفت کرده است.
بنابراین، موضع چین را نباید صرفاً در قالب «حمایت از ایران» یا «مخالفت با آمریکا» خلاصه کرد. مسئله عمیقتر است. پکن با نظمی که در آن یک قدرت بتواند خارج از چارچوبهای چندجانبه و بدون اجماع بینالمللی، با استفاده از قدرت نظامی و اقتصادی نتیجه سیاسی مورد نظر خود را بر کشور دیگری تحمیل کند، مشکل بنیادی دارد. همین اصل است که در بسیاری از مواضع چین درباره حاکمیت کشورها، عدم مداخله، یکجانبهگرایی و تحریمهای یکجانبه دیده میشود. یکی از مهمترین کارکردهای بالقوه نقش چین میتواند ایجاد یک توازن سیاسی و اقتصادی در برابر یکجانبهگرایی آمریکا و کمک به بازگرداندن بحران از مسیر نظامی به مسیر سیاسی باشد.
چین چگونه میتواند در پایان جنگ نقش داشته باشد؟
این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بخش مربوط به خاورمیانه در سخنرانی شی را در کنار مواضع ماههای اخیر چین قرار دهیم. از نظر حجم متن، مسئله خاورمیانه در مقایسه با موضوعاتی مانند توسعه، فناوری، هوش مصنوعی و حکمرانی جهانی بخش نسبتاً کوتاهی از سخنرانی را تشکیل میدهد؛ اما از نظر سیاسی، وزن این بخش بسیار بیشتر از حجم آن است. زیرا شی در این قسمت فقط خواستار پایان جنگ نمیشود، بلکه درباره شکل پایان دادن به بحران و حتی ساختار امنیتی پس از آن نیز سخن میگوید.
او با اشاره به پیچیدهتر شدن وضعیت خلیج فارس، از خسارات سنگینی که جنگ به مردم منطقه وارد کرده سخن میگوید و تأکید میکند که ادامه این وضعیت در راستای منافع مشترک جامعه بینالمللی نیست. سپس بر حلوفصل سیاسی، آتشبس دائمی و جامع، حل ریشههای بحران، بازسازی اعتماد میان کشورهای منطقه و ایجاد یک معماری جدید امنیتی تأکید میکند.
این نگاه با مجموعه مواضعی که چین در ماههای اخیر درباره امنیت خلیج فارس و خاورمیانه مطرح کرده، هماهنگ است. چین در پیشنهاد چهار مادهای خود در ماه آوریل بر همزیستی مسالمتآمیز، احترام به حاکمیت کشورها، رعایت حقوق بینالملل و ایجاد یک ساختار امنیتی مشترک، جامع، همکاریمحور و پایدار در منطقه تأکید کرده بود. در پیشنهاد چهارمحوری دیگری که شی در ماه سپتامبر در گفتوگو با رئیسجمهور مصر مطرح کرد نیز بر این موضوع تأکید شد که کشورهای منطقه باید خود صاحبان اصلی امور خویش باشند، دخالت خارجی کاهش یابد، کشورهای منطقه درباره امنیت خود گفتوگو کنند و یک معماری جدید امنیتی در منطقه شکل بگیرد.
در پیشنهاد قاهره، چین همچنین بر یک نکته اساسی دیگر تأکید کرده بود: امنیت و توسعه از یکدیگر جدا نیستند. از نگاه پکن، صلح پایدار صرفاً با توقف موقت درگیری حاصل نمیشود؛ بلکه باید زمینههای اقتصادی و سیاسی لازم برای ثبات منطقه نیز ایجاد شود. به همین دلیل چین از توسعه اقتصادی، همکاری منطقهای، حفاظت از مسیرهای کشتیرانی و ایجاد همگرایی میان منافع کشورهای منطقه سخن میگوید.
در همین چارچوب، بخش پایانی سخنان شی در اجلاس بریکس اهمیت ویژهای پیدا میکند. او پس از تأکید بر ضرورت حلوفصل سیاسی بحران و برقراری آتشبس دائمی و جامع، بر حل ریشههای بحران، بازسازی اعتماد متقابل میان کشورهای منطقه و ایجاد معماری جدید امنیتی تأکید میکند و در پایان میگوید:
«چین آماده است با کشورهای عضو بریکس همکاری کند و نقش شایسته خود را در تحقق صلح و آرامش در منطقه خلیج (فارسِ ) خاورمیانه ایفا کند.»
این جمله از آن جهت اهمیت دارد که بریکس را صرفاً در چارچوب همکاریهای اقتصادی و توسعهای تعریف نمیکند، بلکه امکان ایفای یک نقش سیاسی و صلحساز از سوی این مجموعه را نیز مطرح میسازد. برخی ناظران ممکن است این سخنان را نشانه آمادگی بیشتر چین برای ورود فعالتر به روندهای دیپلماتیک و کمک به پایان بحران بدانند. با این حال، نباید این سخنان را بهصورت خودکار به معنای اعلام یک تعهد رسمی از سوی چین برای میانجیگری میان طرفهای درگیر تفسیر کرد. آنچه با اطمینان بیشتری میتوان از این سخنان برداشت کرد، وجود یک ظرفیت و فرصت بالقوه برای نقشآفرینی چین و بریکس در روند کاهش تنش، برقراری صلح و شکل دادن به ترتیبات امنیتی آینده منطقه است.
اما در مورد ایران، این نقش بالقوه میتواند معنای مشخصتری داشته باشد. چین میتواند به جای آنکه صرفاً یک میانجی میان دو طرف تلقی شود، بهعنوان یکی از قدرتهای بزرگ نظام بینالمللی که قادر است وزن سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک قابل توجهی ایجاد کند، در بازگرداندن مسئله به مسیر مذاکره مؤثر باشد. اگر در نهایت میان ایران و آمریکا تفاهمی حاصل شود، حضور و حمایت سیاسی و اقتصادی چین میتواند به افزایش اعتبار و دوام آن تفاهم کمک کند.
این مسئله بهویژه به این دلیل اهمیت دارد که مسئله ایران صرفاً رسیدن به یک تفاهم نیست؛ مسئله اصلی، اعتبار و دوام تفاهم است. تجربه گذشته نشان داده است که یک تفاهم میان ایران و آمریکا میتواند با تغییر دولت در واشنگتن و تصمیم یکجانبه آمریکا دچار بحران شود. بنابراین اگر در آینده بار دیگر میان تهران و واشنگتن تفاهمی شکل گیرد، یکی از مسائل مهم برای ایران این خواهد بود که چگونه از تکرار چنین وضعیتی جلوگیری کند.
در چنین شرایطی، چین میتواند بخشی از یک شبکه اطمینان سیاسی، اقتصادی و بینالمللی باشد. منظور از این شبکه آن نیست که چین بتواند بهتنهایی تضمین حقوقی مطلقی ارائه کند که دولت آینده آمریکا هرگز از تفاهم خارج نخواهد شد؛ چنین تضمینی اساساً خارج از ظرفیت یک کشور ثالث است. اما چین میتواند از طریق روابط اقتصادی، سرمایهگذاری، تجارت، حمایت سیاسی، مشارکت در ترتیبات چندجانبه و ایجاد پیوندهای بلندمدت، هزینه خروج یکجانبه آمریکا را افزایش دهد و به دوام تفاهم کمک کند.
حتی در صورت فراهم شدن شرایط سیاسی و حقوقی مناسب، میتوان تصور کرد که حمایت چین و روسیه از تثبیت یک تفاهم در چارچوبهای چندجانبه و بینالمللی، از جمله در شورای امنیت سازمان ملل، بتواند به افزایش اعتبار و دوام آن کمک کند. البته این موضوع به ماهیت توافق آینده، محتوای آن و توافق قدرتهای بزرگ بستگی دارد و نباید آن را یک تضمین از پیش موجود تلقی کرد. اما از نظر راهبردی، این همان ظرفیتی است که ایران میتواند از روابط خود با چین و روسیه برای کاهش آسیبپذیری یک تفاهم آینده در برابر تغییرات سیاسی در واشنگتن به کار گیرد.
ایران از چین چه انتظاری باید داشته باشد؟
در ایران طبیعی است که انتظار برای ایفای نقش فعالتر و مؤثرتر چین در بحران افزایش پیدا کند. اما مسئله نباید صرفاً با این سؤال مطرح شود که آیا چین «در کنار ایران» قرار خواهد گرفت یا خیر. چنین نگاهی بیش از اندازه جنگ را به یک رابطه دوجانبه ایران و آمریکا تقلیل میدهد و منطق گستردهتر سیاست خارجی چین را نادیده میگیرد.
چین از یک سو علاقهای ندارد ایران بهعنوان یک کشور مهم و مستقل منطقهای در اثر فشار نظامی و جنگ از بین برود یا تضعیف بنیادین شود. ایران برای چین یک کشور عادی نیست. موقعیت جغرافیایی ایران، منابع انرژی، بازار، مسیرهای ارتباطی، موقعیت آن در آسیای غربی و ارتباط آن با آسیای مرکزی و دیگر مناطق، همگی به ایران اهمیت راهبردی میدهند. چین همچنین در چارچوب روابط خود با کشورهای جنوب جهانی، ایران را یک بازیگر مهم و مستقل میبیند که حذف یا فروپاشی آن میتواند پیامدهای گستردهای برای توازن منطقهای داشته باشد.
اما از سوی دیگر، این به آن معنا نیست که چین خواهان ادامه دائمی خصومت و جنگ در منطقه است. برعکس، منافع چین اقتضا میکند که ایران در یک محیط منطقهای باثباتتر زندگی کند و روابط خود را با همسایگان عرب به سمت کاهش تنش و همکاری حرکت دهد. چین به انرژی خلیج فارس نیاز دارد؛ به امنیت مسیرهای دریایی نیاز دارد؛ به تجارت و سرمایهگذاری نیاز دارد؛ و به روابط خوب با کشورهای عربی و ایران، هر دو، نیاز دارد.
بنابراین برای پکن، یک ایران قدرتمند و باثبات در کنار یک خلیج فارس آرام و قابل پیشبینی، مطلوبتر از منطقهای است که در آن ایران و کشورهای عربی در چرخهای دائمی از بیاعتمادی و تنش گرفتار باشند. اما این نکته نباید باعث شود ماهیت جنگ جاری نیز فراموش شود. آرام کردن منطقه از نگاه چین الزاماً به معنای قرار دادن ایران و کشورهای عربی در جایگاه دو طرف یک جنگ نیست؛ بلکه میتواند به معنای پایان دادن به اقدام نظامی آمریکا علیه ایران، بازگرداندن طرفها به مسیر مذاکره و سپس ایجاد یک ترتیبات امنیتی منطقهای پایدار باشد.
به همین دلیل، شاید بتوان گفت چین در این بحران بیش از آنکه بخواهد «طرف جنگ» باشد، علاقهمند است در پایان جنگ و شکل دادن به نظم پس از جنگ نقش داشته باشد. این نقش میتواند شامل حمایت سیاسی از آتشبس، کمک به ایجاد کانالهای گفتوگو، حمایت از ترتیبات امنیتی منطقهای، مشارکت در بازسازی و توسعه اقتصادی و استفاده از ظرفیت بریکس و دیگر نهادهای چندجانبه برای ایجاد یک چارچوب پایدارتر باشد.
ظرفیتی که ایران باید فعال کند
اما ظرفیت بالقوه، خودبهخود به نقش عملی تبدیل نمیشود. در اینجا اهمیت دیپلماسی ایران بیش از پیش آشکار میشود. اگر ایران بخواهد از این ظرفیت استفاده کند، نمیتواند صرفاً منتظر بماند تا چین ابتکار عمل را به دست گیرد. تهران باید با یک دیپلماسی فعال و هدفمند، زمینه سیاسی لازم را برای نقشآفرینی چین فراهم کند؛ یعنی بهروشنی نشان دهد که ایران خواهان پایان جنگ، حفظ استقلال و حاکمیت خود، ثبات منطقه، کاهش تنش با کشورهای همسایه و ایجاد یک ترتیبات امنیتی پایدار است.
این دیپلماسی البته نباید تنها به وزارت خارجه و مذاکرات سیاسی محدود شود. دیپلماسی اقتصادی، امنیتی و حتی همکاریهای دفاعی نیز باید در خدمت یک راهبرد جامع قرار گیرد. ایران باید بتواند تصویری روشن از آینده مطلوب خود از منطقه ارائه دهد و نشان دهد که ثبات خلیج فارس، توسعه اقتصادی و همکاری میان کشورهای منطقه نهتنها با منافع ایران، بلکه با منافع بلندمدت چین نیز همسو است.
ایران باید در عین حفظ استقلال تصمیمگیری خود، برای چین روشن کند که یک ایران باثبات، مستقل و برخوردار از روابط متوازن با همسایگان، برای منافع بلندمدت چین نیز مطلوبتر است. اگر این همگرایی منافع بهدرستی تعریف شود، چین انگیزه بیشتری برای استفاده از ظرفیت سیاسی و اقتصادی خود در جهت پایان دادن به بحران خواهد داشت.
این مسئله حتی درباره بریکس نیز صادق است. عضویت ایران در بریکس بهخودیخود به این معنا نیست که سایر اعضا باید در هر بحران سیاسی از ایران حمایت کنند. اما حضور ایران در کنار چین، روسیه، هند، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، برزیل، آفریقای جنوبی و دیگر اعضا، یک ظرفیت مهم برای گفتوگو و هماهنگی ایجاد میکند. اگر بریکس بخواهد به تدریج از یک چارچوب صرفاً اقتصادی به یک بازیگر مؤثرتر در حکمرانی جهانی تبدیل شود، مسائل امنیتی و بحرانهای منطقهای نیز ناگزیر بخشی از دستور کار آن خواهند شد.
در این میان، سخنان اخیر شی جینپینگ میتواند یک نشانه مهم تلقی شود. او برای نخستین بار نیست که درباره امنیت خلیج فارس و خاورمیانه صحبت میکند؛ پیشنهادهای ماه آوریل و سپتامبر نیز نشان میدادند که چین به دنبال تعریف یک چارچوب جدید برای امنیت منطقه است. اما پیوند دادن این موضوع با بریکس در سخنرانی اخیر اهمیت دیگری دارد. این امر میتواند نشان دهد که پکن مسئله صلح منطقهای را فقط به روابط دوجانبه چین با کشورهای خاورمیانه محدود نمیبیند و در حال بررسی ظرفیتهای چندجانبه برای ایفای نقش بیشتر است.
با این حال، باید از یک اشتباه دیگر نیز پرهیز کرد: چین برای ورود عمیقتر به هر بحران، هزینه و فایده آن را محاسبه خواهد کرد. بنابراین ایران اگر خواهان نقش فعالتر چین است، باید بتواند برای چین نیز روشن کند که مشارکت در روند صلح چه منافعی برای این کشور خواهد داشت.
این منافع کم نیستند: امنیت انرژی، امنیت کشتیرانی، ثبات تجارت، حفظ زنجیرههای تأمین، افزایش امکان سرمایهگذاری، ثبات بازارهای منطقه، حفظ روابط چین با کشورهای مختلف خاورمیانه و در نهایت تقویت تصویر چین بهعنوان یکی از قدرتهای مؤثر در ایجاد یک نظم چندقطبیتر. اگر چین بتواند در پایان دادن به یک جنگ بزرگ و یکجانبه علیه یک کشور مهم منطقه و ایجاد یک معماری امنیتی جدید نقش داشته باشد، این موضوع برای جایگاه بینالمللی خود چین نیز اهمیت خواهد داشت.
از این منظر، ایران باید در ارزیابی روابط خود با چین از یک نگاه دوگانه «دوست یا دشمن» فاصله بگیرد. چین نه یک متحد نظامی ایران است و نه کشوری که منافع خود را برای منافع ایران کنار بگذارد. چین یک قدرت بزرگ در حال صعود است که سیاست خارجی خود را بر اساس مجموعهای گسترده از منافع اقتصادی، امنیتی، ژئوپلیتیکی و بینالمللی تنظیم میکند.
چین به دنبال توسعه اقتصادی، ثبات مسیرهای تجاری و انرژی، کاهش ناامنی منطقهای، گسترش نقش جنوب جهانی و ایجاد نظمی است که در آن قدرتهای غیرغربی سهم بیشتری در تصمیمگیریهای بینالمللی داشته باشند. بنابراین هرچه ایران بهتر بتواند منافع ملی خود را با بخشی از اولویتهای راهبردی چین همسو کند، امکان استفاده از ظرفیت چین نیز بیشتر خواهد شد.
از این زاویه، سؤال اساسی برای ایران نباید این باشد که «چین در جنگ در کنار چه کسی ایستاده است؟» این سؤال، اگرچه از نظر سیاسی قابل فهم است، اما برای طراحی یک سیاست خارجی مؤثر کافی نیست. سؤال مهمتر این است که «ایران چگونه میتواند منافع خود را با منافع و اولویتهای چین در پایان دادن به جنگ، جلوگیری از تکرار یکجانبهگرایی آمریکا، ایجاد ثبات در خلیج فارس و شکل دادن به یک نظم امنیتی پایدار در منطقه همسو کند؟»
پاسخ به این سؤال نیازمند یک تغییر رویکرد است. ایران نباید چین را فقط بهعنوان کشوری ببیند که میتواند در مواقع بحران از ایران حمایت کند. باید چین را بهعنوان یک قدرت بزرگ با اولویتهای جهانی خاص خود شناخت و بر اساس همان اولویتها با آن کار کرد. اگر ایران بتواند ثبات، استقلال، توسعه اقتصادی و کاهش تنش منطقهای را به عناصر یک راهبرد واحد تبدیل کند، زمینه بسیار بیشتری برای همکاری با چین ایجاد خواهد شد.
سخنان اخیر شی جینپینگ دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. او نگفته است که چین متعهد شده است میان ایران و آمریکا یا دیگر طرفهای درگیر میانجیگری کند. اما صریحاً از آمادگی چین برای همکاری با اعضای بریکس و ایفای «نقش شایسته» در تحقق صلح و آرامش در خلیج فارس سخن گفته است. بنابراین، آنچه امروز در برابر ایران قرار دارد، یک تعهد بالفعل از سوی چین نیست؛ بلکه یک ظرفیت بالقوه سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک است.
ایران باید از طریق دیپلماسی فعال، بخشی از شرایطی را ایجاد کند که در آن ایفای نقش فعال چین در پایان دادن به جنگ، بازگرداندن آمریکا به مسیر تفاهم، حمایت از یک تفاهم پایدار میان ایران و آمریکا و ایجاد یک نظم باثبات در منطقه، هم برای ایران و هم برای خود چین، به یک انتخاب منطقی و سودمند تبدیل شود.
نقش مؤثرتر و واقعبینانهتر چین میتواند در وزن دادن به دیپلماسی در برابر زور، حمایت از اصل حاکمیت و عدم مداخله، مقابله با یکجانبه گرایی و تجاوز، کمک به بازگرداندن آمریکا به مسیر تفاهم، و در صورت شکلگیری توافق، کمک به ایجاد پشتوانههای سیاسی و اقتصادی بینالمللی برای دوام آن باشد. این دقیقاً همان نقطهای است که ظرفیتهای چین و بریکس میتواند از یک امکان نظری به یک ابزار واقعی سیاست خارجی تبدیل شود.
منبع:



